[جنگ ِ تن به تن...]
چون پلنگ کنار یک برکه، تشنه ، بشقاب ماه را بشکن
قفس ســینه بی پرنده شـد ه ، بال پرواز آه را بشکن
گریه کن ، قفل راز را واکن ، تا سبکتر شود دل تنگت
حلقه در حلقه اشک می ریزم ،رمز تارک چاه را بشکن
جاذبه سیب را زمین انداخت ، ماند حـوا وُ آدم تنها
وسوسه ، شرم ، باغ رسوایی ، پای این اشتباه را بشکن
توبه کن درشلوغ یک بستر، تا نفس ها به بوسه ها برسند
تبر تیز عشق را بردار شاخه شاخه گناه را بشـکن
خانه خانه به پیش باید رفت، قلعه ها ی خراب را بشنا س
هی پیاده به رخ نکش جنگ است، من سپیدم سیاه را بشکن
جاده خود فاصله ست، باید رفت، تا به مقصد دوگام باقی ماند
جای افتادن وُ نشستن نیست ، گام بردار و ُ راه را بشکن
تخت با خواب تونمی آید ، تن به تن جنگ دیگری اینحاست
گرُز بردار وُ پشت آن پرده ، تاج سیمین ِ شاه را بشکن
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:33  توسط حسین دیلم کتولی
|
